بانوی شعر و شراب

عشقبازی و جوانی و شرابِ لعل فام/مجلسِ اُنس و حریفِ همدم و شُربِ مدام



ماسک کوچک کننده بینی ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
بعد از نوشتن پست بسیار راحت تر شدم...بنابر این حذفش کردم تا «ماند» نداشته باشد...به زودی ادامه اش را خواهم نوشت

 

 

 

 

نوشته شده در شنبه 13 اسفند ماه سال 1390ساعت 3:57 PM توسط بانوی شعر و شراب| 0 نظر|

چقدر حرف دارم که بزنم....

نوشته شده در چهارشنبه 5 بهمن ماه سال 1390ساعت 04:33 AM توسط بانوی شعر و شراب| 3 نظر|

امروز که جمعه بود ، من از ساعت ۱:۳۰ تا ۱۱ شب تو خیابون ها با ماشین پرسه زدم... 

 

حتی تو ماشین خوابیدم... 

 

خدایا...من مستحق این شیوه از زندگی نبودم... 

 

سرم به اندازه ی یه کوهه و از بس تو ماشین ضجه زدم صدام بالا نمیاد... 

 

فکر کنید...جمعه...زمستون...وقتی همه با خانواده اند....همه توی یه جای گرمند... 

 

من با همه ی وجودم خسته ام... 

 

این مدل زندگی حق من نبود...

نوشته شده در جمعه 9 دی ماه سال 1390ساعت 11:04 PM توسط بانوی شعر و شراب| 4 نظر|

با یک موجود فضایی و غیر قابل تحمل به نام مادر زندگی می کنم....



خوش به حال کسانی که مادر خوب دارند...نعمتیه که نظیر نداره...



نوشته شده در یکشنبه 4 دی ماه سال 1390ساعت 4:35 PM توسط بانوی شعر و شراب| 3 نظر|

دکتر پوست رفتم.


پوست سرم رو گذاشت زیر دستگاه و به شدت ملتهب و قرمز بود...ریزشش هم مال  همون بود...


لعنتی


خیلی ریختهههههههههههههههه


گفت درد زیاد کشیدی این مدت؟؟


بله....من به شدت معده درد داشتم و کارم به بیمارستان کشید این چند مدت اخیر!


گفت مال اونه...


فعلا دارو داده که فردا می خرم....


امیدوارم زودی خوب و جبران بشه قضایا...

نوشته شده در چهارشنبه 30 آذر ماه سال 1390ساعت 00:23 AM توسط بانوی شعر و شراب| 2 نظر|

1 2 3 >>
Design By : Night Melody